شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۱:۳۷ ب.ظ
در سوگ شمع (مرحوم افتخار)
دگر امشب صلایت از شبستانت نمی آید
دگر آوای زهرایت ز مستانت نمی آید
گلی گم کردم و دیگر نَیابم هر چه می گردم
گل من ! از چه بویی از گلستانت نمی آید
کجا شد بانگ قرآنِ تو و بانگ مناجاتت
مناجات تو و آوای قرآنت نمی آید
خطیب شهر ما بودی کمتر بود مانندت
به گوش از چه دگر گفتار سَحبانت نمی آید
سکوتی نیست در رفتن تویی نغمه سرای حق
دگر ، هایِ حسین جان از محبانت نمی آید
نسیم دامنت بوی عبای مصطفی می داد
دگر زی ما نسیم عطر دامانت نمی آید
تو درس دوستی دادی به ما از مکتب و مذهب
صدای دَرسَت اکنون از دبستانت نمی آید
فروغ شمع جان تو به خاموشی گراییده
دگر نعت خداوند از دل و جانت نمی آید
علی از هجر بابایت همیشه در تب و تابی
دگر آن نغمه ریبا ز جانانت نمی آید
دگر آوای زهرایت ز مستانت نمی آید
گلی گم کردم و دیگر نَیابم هر چه می گردم
گل من ! از چه بویی از گلستانت نمی آید
کجا شد بانگ قرآنِ تو و بانگ مناجاتت
مناجات تو و آوای قرآنت نمی آید
خطیب شهر ما بودی کمتر بود مانندت
به گوش از چه دگر گفتار سَحبانت نمی آید
سکوتی نیست در رفتن تویی نغمه سرای حق
دگر ، هایِ حسین جان از محبانت نمی آید
نسیم دامنت بوی عبای مصطفی می داد
دگر زی ما نسیم عطر دامانت نمی آید
تو درس دوستی دادی به ما از مکتب و مذهب
صدای دَرسَت اکنون از دبستانت نمی آید
فروغ شمع جان تو به خاموشی گراییده
دگر نعت خداوند از دل و جانت نمی آید
علی از هجر بابایت همیشه در تب و تابی
دگر آن نغمه ریبا ز جانانت نمی آید
شعر : سید علیرضا فاضلیان
( نوه مرحوم )